۱۵ بهمن ۱۴۰۴
به روز شده در: ۱۵ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۲:۲۸
فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۳۸۲۰۱
تاریخ انتشار: ۰۷:۳۷ - ۱۵-۱۱-۱۴۰۴
کد ۱۱۳۸۲۰۱
انتشار: ۰۷:۳۷ - ۱۵-۱۱-۱۴۰۴

   جشنواره 44- روز چهارم/ توضیح متفاوت چراغ روشن سینما در سوگ جامعه

  
جشنواره 44- روز چهارم/ توضیح متفاوت چراغ روشن سینما در سوگ جامعه
بر سخنان کارگردان «سرزمین فرشته ها» می‌توان افزود: انگارۀ تقابل سینما با سوگ به چهار دلیل شکل گرفته: یکی تعطیلی در عزدارای‌ها، دیگری کلمه جشنواره به جای فستیوال،  سومی توصیف حکومتی و چهارم دوقطبی موجود

   عصر ایران؛ مهرداد خدیر- در چهارمین روز چهل‌و‌چهارمین جشنوارۀ فیلم فجر در پردیس سینمایی ملت که ظاهرا به فعالان رسانه‌ای، اختصاص دارد امکان تماشای سه فیلم فراهم آمد: کوچ (محمد اسفندیاری)، گیس (محسن جسور) و سرزمین فرشته‌ها (بابک خواجه‌پاشا). 

   چنان که به دفعات نوشته‌ام، نویسندۀ این سطور، منتقد سینمایی نیست بلکه رگه‌های سیاسی یا اجتماعی فیلم‌ها را با مخاطبان در میان می‌گذارد هر چند آنچه دربارۀ فیلم‌های سه روز اول نوشته ‌آمد با برآیند نظرات منتقدین هم‌سو بوده است.

   از جمله این که فیلم "اسکورت" را منتقدین حرفه‌ای هم پسندیده بودند و "نیم‌شب" مهدویان را نه و سر‌و‌صدایی که به سبک مراد خود برپا کرد اگرچه او را به تیترِ یک روزنامۀ دانشگاه آزاد بدل ساخت اما کمکی به فیلم او نکرد همین طور آنچه منوچهر هادی گفت و کافی است مقایسه کنیم با سخنان بابک خواجه‌پاشا کارگردان فیلم "سرزمین فرشته‌ها" که گفت: "قطعا من هم به خاطر تمام عزیزانی که در این چند وقت گذشته از دست داده‌ایم سوگ‌وارم چرا که تک‌تک آنها را جگر گوشه‌های ایران می‌دانم. ولی وقتی جامعه سوگ‌وار است چرا باید چراغ سینما را خاموش کنیم؟ به عنوان یک فیلم‌ساز سوگ‌وارم و بارها گریسته‌ام اما جشنوارۀ فیلم فجر به عنوان هویت ملی برای من مهم است و قطعا در این حضور این سوگ، همراه من است."

    جشنواره 44- روز چهارم
    شاید این بهترین توضیح در قبال چرایی حضور سینماگران و فعالان رسانه‌ای در جشنوارۀ فیلم فجر به رغم اتفاقات اخیر باشد.

    فارغ از آنچه کارگردان در این باره گفت می‌توان یادآور شد انگاره تقابل سینما با سوگ به چهار سبب شکل گرفته است:

   نخست این که در سال‌های پیش از انقلاب و هنوز هم در مناسبت‌های مهم عزاداری مذهبی سینماها تعطیل می‌شدند و می شوند و حتی پرده سیاه بر آنها می‌پوشاندند. این در حالی است که صدا و سیما و مشخصا شبکۀ آی فیلم به پخش فیلم ادامه می‌دهند. آن پوشاندن اما به خاطر تصاویر زنان گاه نیمه برهنه در فیلمفارسی‌ها بود یا موسیقی‌های کاباره‌ای در خود فیلم‌ها ولی بعد از انقلاب که خبری از آن دو نبود هم باز این سنت ادامه یافت.

  دوم به خاطر واژۀ "جشنواره" معادل فستیوال این تلقی درگرفته که واقعا بزم و جشنی در کار است و بزن و بکوب و رقص و آواز که طبعا نسبتی با سوگ و اندوه ندارد. حال آن که جشنواره به معنی فستیوال و یک رخداد هنری ویژه است که می‌تواند به سوگ و اندوه هم بپردازد کما این که مضمون بسیاری از فیلم‌ها چنین است. اصطلاح زیبای جشنواره هم البته در سال‌های اخیر تجاری و دست‌مایه تبلیغات شده و برای رخدادهای غیر هنری هم به کار می‌رود تا جایی که برای هر نمایشگاه و حراجی عنوان جشنواره را به کار می‌برند و ما متخصص استفاده اغراق آمیز از واژه‌هاییم.

  دلیل سوم این است که جشنواره فیلم فجر حکومتی توصیف می‌شود. در این که این فستیوال تمام‌صنفی نیست و رسمی است تردیدی نیست ولی تعبیر دولتی برای آن مناسب‌تر از حکومتی است و حالا دولت پزشکیان بر سر کار است و وزارت فرهنگ اهل مدارای او نه دولت‌هایی از جنس دولت قبل یا احمدی‌نژاد که بیشتر دل در گرو  جشنواره‌های ایدیولوژیک مانند عمار داشتند یا می‌کوشیدند فجر را به سمت و سوی دیگری سوق دهند و فراموش نکرده‌ایم در سال‌ها‌ی1400 و 401 و 402 چگونه برگزار شد و نطق طنز مسؤول سینمایی در عجز از قرائت نابهنگام دعای تحویل سال را از یاد نبرده‌ایم. تفاوت دو تعبیر دولتی با حکومتی را با مقایسه روزنامه ایران با کیهان می‌توانیم متوجه شویم و نوع انعکاس حوادث اخیر در این دو روزنامه. 

  چهارم دو قطبی صدا وسیما با ایران اینترنشنال. حال آن که به روایت سوم نیاز است و با تدبیر دبیر جشنواره این امکان فراهم آمده است.

   باری، به کار خود بازگردیم اگرچه کار اصلی نیز نیست و با نشانی از رسانۀ دیگر در جشنواره پذیرفته می‌شوم که شوربختانه در توقیفی موقت گرفتار است و بادا که زودا به درآید و اینجا به کار اصلی خود برسیم و دوستان دیگر به تماشا یا نوشتن بپردازند.

   به سخنان کارگردان "سرزمین فرشته‌ها" اشاره شد و حالا چند نکته دربارۀ خود فیلم:

  -در غالب اوقات که سالن سینما را ترک می کنیم به خاطر آن است که نپسندیده‌ایم. من اما چون طاقت از کف دادم و دانستم اگرچه این فیلم است ولی چند برابر این فاجعه در غزه اتفاق افتاده نتوانستم تحمل کنم.

   - این که منوچهر محمدی تهیه کنندۀ شناخته شدۀ سینما بعد از فیلم درخشان "بازمانده" ساخته زنده یاد سیف‌الله داد، سراغ موضوعات شعاری و کلیشه ای و ایدیولوژیک دربارۀ فلسطین نرفته و کارگردان از وجه انسانی و نگاه کودکان به این ماجرا پرداخته درخور ستایش و احترام است. 

  - سال‌هاست که سینمای ایران کودکان را فراموش کرده و مجید مجیدی هم دغدغه های دیگری دارد. در این فیلم اما کودکان بازی بسیار زیبا و درخشانی ارایه می کنند و البته از حق نباید گذشت وجه مشخصه فیلم دیگر روز چهارم (کوچ) هم بازی نوجوانان آن است. 

   - فیلم به زبان اصلی (عربی) پخش می‌شود اما نه آن عربی خشک در مدارس ایران که بچه‌ها را از این زبان زده می‌کند و گفت‌و‌گوی عادی را هم نمی‌آموزند و به دنبال وجه ایدیولوژیک هستند. یک عربی شاعرانه با آهنگ مدیترانه‌ای و تلفظ بسیار زیبای کلمات که کم از ترانه ندارند. بازی زیبا و باور‌پذیر بازیگر توانای جهان عرب - سولاف اوخرجی- هم این مجموعه را کامل کرده و حیف است این صداهای زیبا دوبله شوند. شک ندارم همکار عربی‌دان ما  لذتی 10 برابر من خواهد برد اگرچه این لذت با اندوه همراه است.

   در روایت روز سوم آمد که هدی زین العابدین می تواند گزینه سیمرغ باشد و حالا باید سولاف اوخرجی را هم افزود تا حق میهمان نوازی نیز ادا شده باشد.

 "کوچ" اما روایت دوران کودکی و نوجوانی و جوانی سردار قاسم سلیمانی است منتها درست تا قبل از پیوستن به سپاه و از این رو تکرار روایت رسمی نیست و بیشتر تصویر ایران دهه‌های 30 و 40 و 50 خورشیدی با تأکید بر سال‌های اصلاحات ارضی است که چهره روستاها را تغییر داد و نقش معلم دبستان او را که قاعدتا حاصل تشکیل سپاه دانش در دهۀ 40 بوده پررنگ می کند و در تیتراژ پایانی چهرۀ واقعی با صدای او به روایت سندیت می‌دهد و کارگردان برای آن که متهم به تبلیغ نشود یک معلم دیگر با خلق و خوی وارونه را هم نشان داده است!

   فیلم بر اساس کتاب "باران گرفته است" نوشتۀ احمد یوسف زاده و بر اساس خاطرات دست نوشته سردار سلیمانی ساخته شده اما طبیعی است که ذوق کارگردان هم دخالت داشته است.

    شاید تنها نقطه ضعف روایی این باشد که ناگهان از 22 بهمن 1357 به شهریور 1359 رفته و به این فاصله که او در جهاد سازندگی اشتغال داشته نپرداخته است.

    شجاعت فیلم‌ساز و تهیه کننده در ساخت فیلم اقتباسی و تلاش برای آن که سفارشی نشود یا سفارشی در نظر نیاید قابل ستایش است. 

   با این همه جای شگفتی دارد که تا فیلم‌هایی از این دست به نمایش درمی‌آید فضای پردیس تغییر می‌کند و میهمانانی از بیرون چندان سالن را پر می‌کنند که فیلم‌ها را باید ایستاده تماشا کنی یا روی پله‌ها و بعد می‌روند و من با این معیار می‌توانم متوجه شوم کدام فیلم از حمایت نهادهای خاص برخوردار است و بعد از عمری کار در رسانه تشخیص اهل رسانه دشوار نیست!

    این گفتار را با اشاره به فیلم سوم به پایان برم: گیس. ساختۀ محسن جسور که قبلا از او "شکار حلزون" را دیده ایم و گفته می خواسته به پارادوکس نامتناسب بودن زندگی مردم جنوب با درآمدهای نفتی و پتروشیمی بپردازد و این که طبقۀ کارگر در سینمای ایران چندان دیده نشده است.

   تصور می‌کردم این فیلم در راستای تبلیغات منفی علیه پتروشیمی خلیج فارس است که برخی رسانه های خاص به آن دامن می زنند ولی چون کامل ندیدم مجال قضاوت نیست.

    به سخنان کارگردان "سرزمین فرشته‌ها" بازمی‌گردم. هم فیلم او قابل احترام است هم موضع او در قیاس با آنچه مهدویان و هادی گفتند و خشم مخاطبان را برانگیختند. از کارگردانی با نگاه انسانی و لطیف، جز این انتظار نمی‌رود. فیلم ظاهرا جنگی ساخته اما انسانی و متفاوت. 

ارسال به دوستان